دات نت نیوک
جمعه، 30 فروردین 1398
در عمارت کاظمی برگزار شد

مشروح نشست نقد و بررسی مجموعه داستان کوتاه «حوای سرگردان»

12 بهمن 1397 03:44 | 0 نظر | امتیاز: با 0 رای

جلسه نقد و بررسی مجموعه داستان کوتاه «حوای سرگردان» نوشته ی محمد قائم خانی با حضور استاد مجید قیصری و سرکار خانم الهام فلاح در عمارت کاظمی تهران برگزار شد.
اجرای این جلسه بر عهده محمد امین اکبری بود.
به دعوت مجری برنامه، خانم الهام فلاح آغازگر این جلسه نقد بود. فلاح با تقدیر از جسارت و ریسک پذیری نویسنده در نوشتن این مجموعه داستان، نکاتی در مورد مسئله نقد افزود. به عقیده ی فلاح، امروزه دوره ی نقد مدرن بوده و نقد مدرن، شامل نقد مضمون است و نقد ساختار، جایی در این نوع نقد ندارد. وظیفه ی منتقد در وهله ی اول پرداختن به مضمون است. فلاح در ادامه افزود که تلاش وی در نقد این کتاب از منظر نقد مضمون بوده است نه ساختار.

روستا نویسی، موضوع شاخص حوای سرگردان
الهام فلاح ادامه داد: تمام داستان های کتاب در فضای روستا هستند و روستا نویسی در ایران با کتاب «مطلع الشمس اعتماد السلطنه» در سالهای 1301 تا 1303 رواج داشت که در فضای گیلان، مازندران و دیلمان بوده و حالت گزارش نویسی داشته است که این جریان بعد ها قطع شد. جلال آل احمد از جمله نویسندگانی ست که بعد از قطع این جریان، آغازگر دوباره ی آن بوده است. بعد از او یاشار کمال کتاب «اینجه ممد» را در فضای روستا نوشت، تا اینکه نوبت به ساعدی و محمود دولت آبادی رسید. به عقیده ی من، دولت آبادی را می توان استاد روستا نویسی دانست.
فلاح در ادامه ی صحبت های خود افزود: روستا نویسی در زمان ساعدی، نیما یوشیج و بزرگ علوی و بخاطر فضای سیاسی و رادیکالیسمی که در دهه یِ 60 میلادی جریان داشته، بسیار اوج گرفت. در ایران نیز در طی یک دوره و به خاطر ظهور عصر مدرنیته و جریان های رادیکالیسم، نوسنده مجبور می شد که نوشته هایش بیشتر به فضای روستا بپردازند. روستانویسی این کمک را به نویسنده می کرد که اعتراضات خود را در قالب زبان روستایی بیان کند. اما در حال حاضر ادبیات روستایی محلی از اعراب ندارد و دلیل آن از این جهت است که ایران گذر سنت به مدرینته را رد کرده است. امروزه روستا نویسی نمی تواند حتی به صورت کنایه، اشاره و سمبولیک هم صدای وضع موجود جامعه باشد.

طبیعت، محور اصلی متن
بعد از مقدمه ی خانم فلاح، استاد مجید قیصری، بخش اول سخنان خود را در باب مجموعه داستان حوای سرگردان آغاز کرد. قیصری گفت: ما با متنی طرف هستیم که محور اصلی آن طبیعت است .
از منظر قیصری، کتاب «حوای سرگردان» دارای یک جهان دو قطبی ست که این حالت در فرم داستان ها نیز حفظ شده است .
وی ادامه داد: حوای سرگردان، تقابلی ست میان شهر و روستا، تقابل بین اینکه یک عده میخواهند طبیعت را تخریب کنند و یک عده در صدد محافظت از آن هستند. چیزی که  مرا به این تقابل رساند دو، سه داستان این مجموعه، به ویژه داستان آخر بود. در داستان آخر این مجموعه حس می شود که خانی فراتر از داستان روستا می رود و ما  در این کتاب با داستان های مواجه هستیم که با شهود تؤام هستند.
به عقیده ی قیصری، سمت و سوی داستان نویسی خانی، حالتی شرقی دارد. قیصری در ادامه افزود: در تک تک داستان ها یک لغزندگی دیده می شود و آن هم به این صورت است که  شما را از یک فضای منطقی می کشاند و آنها را به پاسخ می رساند. اگر بخواهیم از دیدگاه کشف و شهودی وارد شویم، از نظر بنده، دیگرنوشتن از  روستا انتهایی ندارد همانند داستان «حوا».
فلاح در تکمیل سخنان قیصری، افزود: با توجه به اینکه بنده به زبان گیلکی مسلطم و زبان گیلکی و مازندرانی بهم نزدیک اند، با این وجود، هرچه تلاش کردم نتوانستم داستان آخر را بخوانم. به نظر من، خواننده برای خواندن داستان آخر باید خیلی دست و پا بزند و این تقلا برای رسیدن به مفهوم، لذت داستان را از بین می برد.

شهودات خانی قائم بر شخصیت است
استاد قیصری در ادامه ی صحبت های خود در مورد شهود، افزود: مسئله ی شهود به دو دسته تقسیم می شود: یک نوعی از شهود وجود دارد که برای شخصیت در متن اتفاق می افتد، مانند داستان «سرود خون». نوع دیگری از شهود برای خواننده رخ می دهد و باعث می شود تا خواننده آن را درک کند. در این متن، شهودات قائم بر شخصیت است. 
الهام فلاح در بخش دیگری از سخنان خود گفت: علت اینکه ما بعضاً مطالب را متوجه نمی شویم، این است که نویسنده ی این مجموعه بی طرف نیست. یکی از لایه های قوی این مجموعه داستان،  نظام فئودالی یا همان نظام ارباب و رعیتی ست و یکی از ایرادات این کتاب، این است که خواننده به کشف و شهود نمی رسد و طرف دیگر داستان را نمی بیند.
فلاح افزود: در یکی از داستان ها، کاراکتری یهودی وجود داشت و نویسنده از یک سری سمبل ها در متن داستان استفاده کرده که به طور واضح نگاه ضد یهودی او را می رساند. آن داستان اینگونه است که ناموس ما خیلی راحت فریفته و گول خورده ی یک آدم یهودی می شود که هیچ مزیت و برتری نسبت به بقیه ندارد. این آدم یهودی، یک آدم زرنگ و رند معرفی می شود و آن دختر، آنقدر شستشوی مغزی داده شده که خودش می خواهد خودش را تسلیم کند. 

قیصری، حوای سرگردان را به عنوان نخستین مجموعه ی چاپ شده ی خانی، اثری قابل قبول دانست و افزود: من به عنوان اثر اول چاپ شده ی نویسنده، این مجموعه را قابل قبول می دانم اما نظری نیز در مورد شخصیت های داستان ها دارم، اینکه این شخصیت ها در حد یک اسم می مانند. بیشتر کاراکترها در متن، به سمت ساخته شدن سوق داده نمی شوند یعنی ما به عنوان خواننده با پیش فرض ها جلو می رویم و بیشتر با تیپ ها طرفیم. 
به عقیده ی قیصری، ذهنیت خانی، ذهنیتی ست که دنبال فضای شهودی می گردد و یک راز آلودگی را در متن جستجو می کند مانند داستان «بُرزاد» که وجه سیاسی این داستان پر رنگ تر است.
مانند داستان عملیات والفجر که داستان پی رنگ داری ست و بر اساس اصول مشخص داستان پیش می رود و به قول معروف چیزی را به تو ثابت می کند، چون نگاه و وجهه آن بیشتر سیاسی است. به همین خاطر می گویم که داستان ها دوگونه و دو قطبی هستند و به نظرم، این ها داستان هایی نیستند که ماندگار شوند.
توصیه ی من به خانی این است که در نوشتن داستان از شر فضای سیاسی و جلال آل احمد وار خلاص شود و به سهروردی و کشف شهود برسد.

موضع مندی داستان ها در حوای سرگردان
فلاح ادامه داد: وقتی به برخی آثار پروتستان نگاه کنیم، آنقدر از لحاظ ذهنی، وجودی و روانی به آن مبتلاییم که هیچ حرف تازه ای ندارد. بعد آن داستان وارد ایران می شود،من میخوانم و وجوهی را میبینم که آن ها ندیدند و این جا به جایی مهم است. نویسنده ی «حوای سرگردان» از جهتی دیگر به وقایع نگاه می کند و برداشت متفاوتی از داستان دارد.
قیصری با تایید سخن فلاح، افزود: نویسنده در داستان ها فکر می کند و داستان هایش هم موضع مند هستند.
فلاح با اشاره به داستان هایی از این مجموعه که در حال و هوای جنگ ایران و عراق نوشته شده اند، گفت:
من اعتقاد دارم که موضع نویسنده باید «من» باشد. مثلا در مورد داستان هایی که درباره جنگ عراق و ایران نوشته شده، خواننده با دقت این داستان ها را می خواند، به این خاطر که موضع نویسنده را تشخیص بدهد که آیا او مخالف است یا موافق. اما به عقیده ی من این موضع، نباید آشکارا بیان شود و این اجازه به مخاطب داده شود تا خود خواننده درباره موضع نویسنده تصمیم بگیرد.
خانم الهام فلاح در پایان و جمع بندی سخنان خود گفت: حرف آخری که می توانم در باب این مجموعه بزنم، این است که تا حد امکان به گویش نزدیک نشود. در باب موضع مندی نیز کاش به جبهه مقابل نیز صدا داده شود و نویسنده از روایت جبهه مقابل به زبان خودش اجتناب کند و صدای جبهه مقابل خود را مستقیما به گوش خواننده برساند.


امتیاز دهید Article Rating
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.