شنبه، 8 آذر 1399

نگاهی به مجموعه شعر «پری روز» اثر حسنا محمدزاده

17 آبان 1399 14:33 | 0 نظر | امتیاز: 1 با 3 رای

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهرستان ادب به نقل از روزنامه اعتماد: موفقیت شاعر همواره در گرو آن است که بتواند مدام بین معقول و محسوس روابط تازه ایجاد کرده و به عبارتی از مرئی به سمت نامرئی عبور کند. «غم تمام روز دور سینه ام پر می زند/ یک کلاغ خیره و اینقدر سرسختانگی؟!» (ص۳۰)

«من و صدای تو سنگ صبور هم بودیم/تمام روز سرش روی زانوانم بود» (ص۲۵)

غم که حالتی معقول است به گونه ای پنهان، به شکل کلاغ که موجودی زنده و محسوس است تصور شده یا صدا، موجودی است که می تواند سرش را روی زانوی کسی بگذارد. در کتاب «پری روز» پیوند عمیق خیال و معنا، شگردهای زبانی خاص، خیال بندی های متفاوت شاعرانه و فراواقعی بودن برخی از آنها قابل توجه است تا جایی که شاعر را به مکتب سوررئالیسم فرانسه نزدیک کرده و افق های «آن سوی واقعیت» را پیش روی خواننده گذاشته است.  «شبی که بال درآورده بود لب هایم/ نشست روی صدایت پرنده ای مغرور/ صداقت و هیجان و امید و عشق من اند/ چهار دختر بی ادعای زنده به گور» (ص۳۸)  وقتی از خودمان می پرسیم چگونه می شود پرنده ای روی صدا بنشیند؟ یا صداقت و هیجان و امید و عشق که اموری ذهنی و معقول اند به صورت دخترهایی درآیند که زنده به گور می شوند؟ نمی توانیم پاسخش را در دنیای زیسته مان بیابیم. انگار شاعر، چشم به جهان اوهام گشوده است تا دیده ها و شنیده هایش را برای آنهایی که در تنگنای واقعیت ها محصورند، بازگو کند و هدفش به هم ریختن تصورات سطحی مخاطب است، مثل تصور کردن پنجره ای که دهانش را بسته اند یا یک جفت چشم که می تواند قلب شود و در سینه بتپد و تمام اینها تجلی زبان ذهن شاعر در اشیایی است که کمترین سهم را از عینیت دارند:

«طناب بسته به دور دهان پنجره ها/ فشرده می شد و جانم به قدر یک دم بود» (ص۲۶)

«گوشه سینه ام می تپند از پری روز یک ریز/ چشم های تو مانند یک جفت قلب تپنده» (ص۴۹)  یا تصور آغوشی که راه می افتد و به مجلس ترحیم می رود آن هم نه مجلس ترحیمی معمولی بلکه مجلس ترحیم قلبی که مرده است یا تصور کردن صدایی که جسم دارد و می توان آن را بغل کرد. انگار در لحظات تجلی و الهام، تمام اجسام و حالات بشری جان می یابند و زنده می شوند و جهانی فراواقعی را خلق می کنند:  «تا مجلس ترحیم قلبم رفت، آغوشت/ او که بغل کردی صدای سوت و کورم بود» (ص۶۸)

اگر ذهن بشر را به ۳ بخش خودآگاه، ناخودآگاه و نیمه آگاه تقسیم کنیم، خلق تصاویر فراواقعی بیشتر حاصل تجلی ضمیر ناخودآگاه است. گویی شاعر می خواهد با این کشف ها انسان را به مرحله ای بالاتر از زندگی عادی خود ببرد و چشمش را به دیده ها و شنیده هایی تازه باز کند:

«من خواب دیدم مرگ دندان طلا می کاشت/ مردی خودش را دار می زد از گلوبندم/ یک روز می بینی برای کودکی هایت/ با گوشواره های سبزم تاب می بندم» (ص۶۰)  سوررئالیست ها معتقدند اگر نیروهای پنهان روح آزاد شود، دستیابی به یک زندگی بهتر چندان دور از انتظار نخواهد بود و باید ذهن را از همه قیود آزاد کرد. ارتباط بین سوررئالیسم غرب و عرفان شرق همواره مورد توجه منتقدان بوده است و گفته می شود که هر دو در پی نوعی ذهنیت مطلق یا وحدت وجود هستند. تا جایی که اشتراکات و تقابل هایی بین عرفان مولانا و مکتب سوررئالیسم ذکر شده است. از تمام آنچه گفته شد، می توان نتیجه گرفت که تحول روحی و شور و شیدایی هر شاعر و جست وجوی او در عوالم روحانی و معنوی از جمله عواملی است که روش او را به سوررئالیست ها نزدیک می کند.

 


امتیاز دهید Article Rating
نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.