دات نت نیوک
دوشنبه، 27 خرداد 1398

به نام یونس

15 تیر 1397 09:30 | 0 نظر | امتیاز: 5 با 1 رای

 

همه جیغ کشیدند و مثل بره های گرگ دیده فرار کردند.نگاه مرزه تا دوردست با دخترها رفت. یکی از دخترها از سرازیری تپه قل خورد پایین. بلند شد. نگاهی به پشت سرش انداخت و با سر و صورتی سفید به سرعت دوید. مرزه به مربع ها خیره شد. نفس هایش تند تر شد و چشمانش پر از اشک. آوازی زشت و نامنظم میخواند. لال بود کلماتش نامفهوم. بعد چند لحظه ای مکث کرد. لب پایینش باد کرد و بغضش ترکید. زانو در بغل گرفت و زار زار گریه کرد. دهانش را تا آخر باز می کرد و داد می کشید. صدایش شبیه صدای گوساله ای بود که مادرش را صدا می زند.

 

 

 

 


امتیاز دهید Article Rating
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.