دات نت نیوک
پنجشنبه، 27 دی 1397
نوشته استاد «محمدرضا سرشار»

یادداشتی بر رمان نوجوان «باغ خرمالو»

09 مهر 1397 02:02 | 0 نظر | امتیاز: 5 با 1 رای

به قلم استاد محمدرضا سرشار، رئیس هیئت مدیره «انجمن قلم ایران»

 

اخیرا پس از مدتها دوری از مطالعه داستانهای کودک و نوجوان، "باغ خرمالو" را خواندم؛ و آن را کتابی دیدم که می توان مطالعه اش را به نوجوانان توصیه کرد
این اثر، یک داستان بلند برای نوجوانان است که در شهریور ۱۳۲۰، همزمان با جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط ارتشهای متفقین و اخراج رضاخان از کشور توسط آنان، در روستایی در حومه یزد و خود یزد می گذرد.
راوی آن یک نوجوان از اهالی همان روستاست؛ و شخصیتهای مهم داستان نیز، او، دوست روستایی اش و مادربزرگ وی هستند.
این دو، پس از طی ماجراهایی توام با رگه هایی از طنز تلخ در روستایشان، همراه مادربزرگ راوی عازم یزد، باغ خرمالو _که بعدا متوجه می شوند محل سکونت فرماندار شهر است_ می شوند، تا مادربزرگ برای فرماندار هلیم بپزد.
ورود آنان به باغ، همزمان با ورود رضاخان و برخی از اعضای خانواده اش _در مسیر خروجشان از ایران_ به آنجا می شود و ماجراهایی را رقم می زند که آنها را باید در کتاب خواند.  
باغ خرمالو که یادآور نام نمایشنامه بسیار مشهور چخوف، «باغ آلبالو» است در «جشنواره قلم زرین» امسال «انجمن قلم ایران»، به اشتراک یک کتاب دیگر، به عنوان کتابهای تقدیری داستان در مقطع نوجوانان معرفی و به دریافت جایزه نایل شدند.
نویسنده این کتاب نیز خود اصلا یزدی است، و پیشتر هم شاهد انتشار کتابهای داستانی از وی بوده ایم.
نکته قابل ذکر اینکه، استان یزد، تا پیش از پیروزی انقلاب در کشور، جز آقای مهدی آذر یزدی، داستان نویس شناخته شده ای در سطح کشور نداشت. آذریزدی نیز نویسنده داستان خلاق نبود. تقریبا همه آثار داستانی ای که از وی منتشر شد، بازنویسی یا بازپردازی متون کهن ادبی اند و مخاطبان آنها هم فقط کودکان و نوجوانان هستند. (ذکر این نکته شاید خالی از لطف نباشد که وی، با انتشار آن همه کتاب، تا ابتدای دهه ۱۳۷۰، برای اغلب مسئولان و مردم عادی استان خودش، چهره چندان _شاید هم اصلا_ شناخته شده ای نبود. او که در این زمان _گمانم در ابتدای دهه هفتم عمر_ با فوت مادر _که تنها کس و کارش در دنیا بود_ کاملا تنها شده بود، در اتاقی زیر شیروانی، در ساختمانی غیرمسکونی در حوالی میدان انقلاب (مثلا بالای ساختمان یک چاپخانه قدیمی) زندگی می کرد، و از طریق نمونه خوانی متون چاپی کتابها، با عسرت، زندگی را می گذراند. در آن زمان، نگارنده تازه مجله «سوره نوجوانان» را تاسیس کرده بودم، و در آن، طرحی با عنوان "یک نویسنده از نگاه خودش و دیگران" به اجرا درآوردم؛ تا به این وسیله، تنی چند از نویسندگان و شاعران پیشکسوت تاثیرگذار و ارزشمند عرصه کودک و نوجوان را، که دیگر مدتها بود اثر تازه ای در این عرصه منتشر نکرده بودند و به همین سبب نیز برای نسل جدید، چندان شناخته شده نبودند، دوباره مطرح کنیم و آثارشان را سر زبانها بیندازیم.
گمانم به عنوان اولین نفر در این عرصه، آقای مهدی آذریزدی را انتخاب کردیم
مراحل اجرایی کار را به مرحوم «حسین حداد»، که از بیرون با مجله همکاری داشت، سپردیم؛ و نظارت و پیگیری و مدیریت علمی کار را هم، من و آقای «محسن مومنی»، که در آن زمان مدیر داخلی مجله بود، بر عهده گرفتیم.
حاصل کار یک ویژه نامه آبرومند، بدیع، پر و پیمان بالغ بر بیست صفحه مجله در باره آقای آذریزدی شد. (البته بعدها هم از مرحوم حداد خواستم مطالب همین ویژه نامه را تکمیل کرد؛ و آن را با افزوده هایی به صورت یک مستقل در باره آقای آذریزدی، منتشر کردیم.) به هر حال، این، اولین کار از این نوع در باره او شد؛ که از قضا خوب هم گرفت و برکات زیادی داشت. نخستین اثر عملی آن نیز این شد که مسئولان وقت استان یزد، متوجه وجود چنین نویسنده ارزشمندی از استان خود شدند. او را پیدا کردند و از وی تجلیل به عمل آوردند. در یزد برایش خانه ای تدارک دیدند؛ و به رغم بی میلی وی، به هر ترتیب، پس از عمری دراز، او را به یزد بردند. که تا پایان عمر هم همانجا ماند و ...
پس از انقلاب، ابتدا آقایان «مجید درخشانی» از دهشیر و «جلال توکلی» از خود یزد و سپس نیز آقای «مظفر سالاری» از این استان آثار داستانی خلاقه قابل توجهی منتشر کردند. که توفیق کشف و پرورش اولیه آقایان درخشانی و توکلی در این این زمینه _از راه دور_ ، نصیب صاحب همین قلم بود.

آقای «هادی حکیمیان» نیز در چند سال اخیر به این جمع پیوسته است. به این ترتیب، به یمن پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در کشور، استان یزد نیز به جمع استانهای صاحب نویسندگان قابل تامل و توانا در عرصه داستان پیوسته، و می تواند به این نعمت مباهات کند.

 


امتیاز دهید Article Rating
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.